آلودگی هوا با ما چه می کند؟

آلودگی هوا با ما چه می کند؟

به گزارش لیمو بلاگ، تنفس در هوای این روزهای برخی شهر های کشورمان بی شباهت به زدن یک پُک عمیق به سیگار نیست؛ هر هوایی که وارد ریه ها می نماییم، تلفیقی از اکسیژن و ذرات معلق است و این شرایط بخشی از تجربه زندگی است که سال هاست تحت تاثیر آلودگی شکل گرفته. وقتی مردم کمتر بیرون می روند، حضور در فضاهای عمومی کم رنگ می شود و حتی ساده ترین کارهای روزمره به چالشی جدید تبدیل می شوند، اثرات آلودگی فراتر از سلامت جسمانی، سبک زندگی را هم به آرامی تغییر می دهد. این روند، محصول فقدان اقدام مؤثر و برنامه ریزی جدی است؛ بدون تصمیم های بلند مدت و تغییر ساختاری، شهر و فرهنگ شهری بتدریج به محدودیت ها عادت می کنند.


به گزارش لیمو بلاگ به نقل از ایسنا، بمحض این که هوا کمی سرد می شود باردیگر همان چرخه ی آشنای آلودگی هوا و تعطیلی ها و دورکاری ها آغاز می شود؛ روندی که نشاندهنده یک شرایط اضطراری است ولی اکنون قسمتی از زندگی روزمره شده است. هشدارها، تعطیلی های پراکنده، سفارش های تکراری و بعد، سکوتی که نشان میدهد مردم یاد گرفته اند با این وضعیت کنار بیایند. اما پشت این سازگاری آرام، مجموعه ای از تغییرات فرهنگی و رفتاری شکل گرفته که نشان میدهد آلودگی هوا فقط یک مساله محیط زیستی یا سلامت محور نیست؛ در لایه های عمیق تر، سبک زندگی و روابط اجتماعی را تغییر داده است.
چند سالی می شود که پاییز متفاوتی را پشت سر می گذاریم؛ تفاوتی که کم کم قسمتی از زیست روزمره شده است. ماسک بجای آن که نماد بیماری باشد، به یکی از اقلام ثابت پوشش پاییزی و زمستانی تبدیل گشته. هرجا که باشیم، بلندترین ساختمان ها یا نماهای کوه های اطراف را یا در هاله ای از دود می بینیم یا اصلاً نمی بینیم. سرفه ها آن قدر عادی شده که در محل کار توضیح می دهیم «سرما نخورده ام، از آلودگی هواست» و مهم تر از همه، عصرها ناخودآگاه منتظر تشکیل جلسه کارگروه اضطرار آلودگی هوا می مانیم تا ببینیم فردا تکلیف مدرسه ها، دانشگاه ها و ادارات چه خواهد بود.
اما واکنش ها دیگر شبیه سالیان ابتداییِ این بحران نیست. اگر در ابتدا نسبت به این موقعیت معترض بودیم که زندگی و سلامت ما را تحت الشعاع قرار می دهد، اما حالا اعتراض ها کمتر شده و حتی شوخی های همیشگی ایرانیها در برخورد با مشکلات هم کم رنگ است. البته این واکنش نشانه کم شدن حساسیت مردم نیست اما چون می دانند نتیجه ای در انتظارشان نیست، صرفاً با شرایط موجود کنار آمده اند. این عادی انگاریِ بحران، نتیجه وضعیتی است که افراد در آن ابزار اثرگذاری مستقیم را ندارند، ازاین رو به سازگاری می رسند.
این سازگاری از بیرون شاید شبیه بی تفاوتی به نظر برسد، اما در حقیقت حاصل وضعیتی است که مردم در آن کار چندانی از دست شان برنمی آید. وقتی می دانند تصمیم ها جای دیگری گرفته می شود و امکان تغییر روند کلی وجود ندارد، طبیعی است سراغ چیزهایی بروند که هنوز می توانند روی آنها اثر بگذارند. برای همین هم دامنه واکنش ها محدود می شود به تغییر برنامه روزانه، کم کردن رفت وآمدهای غیرضروری، فکرکردن به سلامت بچه ها و خرید وسیله هایی که حداقل فضای داخل خانه را قابل تحمل تر کند؛ انتخاب هایی که نشانه ی بی خیالی نیست و تلاشی است به جهت اینکه زندگی در میانه ی این وضعیت، از نظم کامل خارج نشود.

زندگی در شهر معلق

مجازی شدن مدرسه ها و دانشگاه ها در این وضعیت به قسمتی از ریتم زندگی خانواده ها در ماه های سرد سال تبدیل گشته است. هر بار که شاخصهای آلودگی هوا بالا می رود، برنامه ها باردیگر به هم می ریزد و والدین خودشان را در وضعیتی می بینند که باید یک شبه روال زندگی را تغییر بدهند و این شرایط آنجایی دشوار می شود که یک پدر و مادر شاغل قرار باشد برای کودک یا نوجوانشان برنامه ریزی کنند. شرایطی که کسی هم دقیق نمی داند تا چه زمانی ادامه دارد. همین بلاتکلیفیِ تکرارشونده، آن قدر ادامه پیدا کرده که دیگر در بطن زندگی روزمره جا باز کرده است.
برای بچه ها هم این وضعیت فقط یک آموزش مجازی ساده نیست. آنها بجای یک روال ثابت و قابل پیشبینی در چرخه ای قرار گرفته اند که با هر توده آلاینده تغییر می کند. یک روز در کلاس حاضر هستند و یک روز پشت صفحه مانیتور و همین رفت وآمد پی درپی، پیوستگی یادگیری را مختل می کند و رابطه بچه ها با مدرسه و هم سن وسال هایشان را هم تحت تاثیر قرار می دهد و عملاً قسمتی از تجربه اجتماعی شدن که باید در محیط مدرسه شکل بگیرد، نیمه کاره می ماند.
در این وضعیت مردم مجبورند دائماً خودشان را با تصمیم هایی هماهنگ کنند که بیرون از خانه گرفته می شود، اما اثرش مستقیم وارد حریم خانواده می شود. برای خانواده ها هم این تغییر مدام، یک مساله کوچک نیست. وقتی مادر یا پدر هر روز باید بررسی کند که فردا مدرسه باز است یا نه، یعنی برنامه زندگی ناپایدار است. این زندگی معلق آرامش خانوادگی را به چالش می کشد و شهری می سازد که در آن هیچ چیز بطور کامل قابل برنامه ریزی نیست.

خرید هوای کمی پاک تر

از طرفی در سالیان اخیر، آلودگی هوا الگوی مصرف جامعه را هم تغییر داده است. دستگاه های تصفیه هوا، فیلترهای مختلف، ماسکهای استاندارد، اسپری های ضدآلرژی و حتی گیاهان خانگی که روی پاک سازی هوای داخل خانه اثر دارند، تبلیغ می شوند و همه به اقلامی تبدیل گشته اند که تقاضایشان در نیمه دوم سال جهش پیدا می کند.
این تغییر یعنی هوای پاک که یک حق عمومی است عملا به یک کالای قابل خرید تبدیل گشته است، اگر وسعتان برسد و دستگاه تصفیه هوا بخرید، می توانید هوای کمی پاک تر تنفس کنید! نتیجه این شرایط هم روشن است، هرچه توان مالی بالاتر باشد، امکان صیانت از خانواده بیشتر می شود. همین فاصله آهسته آهسته به یک شکاف اجتماعی و طبقاتی تبدیل می شود؛ شکافی که بی سر و صدا، اما بطورکامل محسوس، احساس نابرابری را در زندگی روزمره ی مردم پررنگ تر می کند.

تعامل اجتماعی زیر سایه غبار

وقتی هوا آلوده می شود، شهر آهسته آهسته خالی تر می شود. مردم کمتر بیرون می روند، پارک ها خلوت می شوند، پیاده روی حذف می شود، ورزش های بیرونی از برنامه ها حذف می شود، سینماها و تئاترها تعطیل می شوند و حتی دورهمی های معمولی هم عقب می افتد و این یعنی قسمتی از فضای عمومی را که باید محل دیدار، گفت و گو و جمع شدن باشد از دست می دهیم. کاهش حضور مردم در فضاهای عمومی، یکی از نتایج فرهنگی و اجتماعی آلودگی هوا است. شهروندان کمتر در کنار هم قرار می گیرند و تکرار این چرخه سبب می شود فرصت تعاملات روزمره کمتر شود؛ نتیجه ای که بتدریج قسمتی از بافت اجتماعی شهر را تحت تاثیر قرار می دهد.

حتی طنز تلخمان هم نمی آید!

ایرانیها می توانند در هر وضعیت سختی از گرانی گرفته تا قطعی برق و… شوخی کنند و با ابزار طنز و کنایه، انتقاد و اعتراض خود به شرایط را نشان دهند، اما در مورد آلودگی هوا، این رگه طنز به صورت محسوسی کم رنگ شده است. حتی در شبکه های اجتماعی هم لحن شوخی محور که به طور معمول نخستین واکنش مردم به بحران هاست، جای خودرا به انتقاد داده است؛ تغییری که اتفاقی نیست. وقتی بحرانی هر سال تکرار شود و هیچ چشم انداز روشنی برای بهبود نداشته باشد، طنز هم کارکردش را از دست می دهد. طنز زمانی معنا دارد که امیدی به تغییر وجود داشته باشد. اما در مورد آلودگی، مردم می بینند که نه فقط اتفاقی نمی افتد، بلکه شرایط بتدریج بدتر هم می شود.

دست های خالی در مقابل بحران

در همه ی این سال ها، مردم یاد گرفته اند که سرنوشت آلودگی هوا از دست آنها خارج است. درخواست ها، هشدارها و حتی اعتراض های پراکنده اثری ندارد و همین حقیقت سبب شده مردم آهسته آهسته حس کنند در مقابل این بحران ناتوان هستند. این احساس بی اثری نتایج عمیقی دارد و امید به تغییر را هم کم رنگ می کند. در سمت دیگر، تصمیم های اساسی هم به طور معمول محدود به مجازی شدن مدارس و دانشگاه ها و دورکاری ادارات است، بدون اینکه فکر اساسی برای آلودگی هوا شود.
آلودگی هوا یک تهدید برای سلامتی است، اما اثرش فقط به ریه ها ختم نمی گردد. سبک زندگی را تغییر می دهد، روابط اجتماعی را محدود می کند و الگوهای مصرف را تحت تاثیر قرار می دهد. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، نتایج فرهنگی و اجتماعی آن هم عمیق تر خواهد شد. این روند، به مرور سبب تغییر زندگی می شود. در این شرایط بدون اقدام مؤثر، آلودگی هوا نه فقط سلامت جسمی، بلکه ساختار فرهنگی و اجتماعی شهرها را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد به گونه ای که دیگر یادمان نیاید زندگی پیش از این بحران چطور بوده است.

به طور خلاصه چند سالی می شود که پاییز متفاوتی را پشت سر می گذاریم؛ تفاوتی که کم کم قسمتی از زیست روزمره شده است. شرایطی که کسی هم دقیق نمی داند تا چه زمانی ادامه دارد. این زندگی معلق آرامش خانوادگی را به چالش می کشد و شهری می سازد که در آن هیچ چیز به طور کامل قابل برنامه ریزی نیست.
1404/09/09
08:39:49
5.0 / 5
13
تگهای خبر: دانشگاه
این مطلب لیمو بلاگ را می پسندید؟
(1)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط در لیموبلاگ
نظرات بینندگان لیموبلاگ در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۳
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

لیمو بلاگ LimooBlog